خرید بک لینک
هوشنگ ابتهاج... بُود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟ ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟ بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را مباد روزی چشم من ای چراغ امید که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود مگر صبا برساند به من هوای تو را چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را ز روی خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را سزای خوبی ت

برچسب: به پایداری آن عشق سربلند قسم,به پایداری آن عشق سربلند,به پایداری آن عشق سربلند هوشنگ ابتهاج, نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:02

حسین منزوی... تو عاشقانه ترین فصل، از کتاب منی غنای ساده و معصوم شعر ناب منی رفیق غربت خاموش روز خلوت من حریف خواب و خیالِ شبِ شراب منی تو روح نقره یی چشمه های بیداری تو نبض آبی دریاچه های خواب منی! سیاه و سرد و پذیرنده ، آسمان توام بلند و روشن و بخشنده ، آفتاب منی مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد چرا که ماحصل رنج بی حساب منی! همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی را تو از زمانه کنون ، بهترین جواب منی دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید تویی که نقطه پایان اضطراب منی گُریزی از تو ندارم ، هر آنچه هست ، تویی اگر صواب منی یا که ناصواب منی..

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:02

حافظ... یا رب! سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفرکرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت! فریاد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت! حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت! امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک، چه سود اشک ندامت؟ ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت! درویش! مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت! در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر میشکند گوشه ی محراب امامت! کوته ن

برچسب: بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت, نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:02

شیرکو بی کس..

نازنین

زیر باران سرانگشتان ات

بذر کوچک حروف

سطرهایی از گل های آفتابگردانند

که می رقصند با آفتاب نگاهت

نازنین

به همین خاطر

برایت مشتی واژه

از قحط سال شعر آوردم

تا زیر بارش سرانگشتان ات

و شعاع چشمانت

قد بکشند و

گل های سرخی باشند بر میز کارت .

برچسب: زیر باران باید رفت,زیر باران,زير باران بايد رفت,زیر باران بیا قدم بزنیم,زیر بارانی که نیست,زیر باران سهراب سپهری,زیر باران گریه,زير باران بايد بازن خوابيد,زیر باران دوشنبه,زیر باران امید, نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:01

حمید مصدق...

زندگی قافیه ی شعر من است

شعر من وصف دلارایی توست

در ازل شاید این

سرنوشت من بود

می سرایم به امیدی که تو خوانی،

- ورنه

آخرین مصرع من

- قافیه اش مردن بود.

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:01

ا. بامداد.. دوستش میدارم چرا که میشناسمش، به دوستی و یگانگی. ــ شهر همه بیگانگی و عداوت است. ــ هنگامی که دستان مهربانش را به دست میگیرم تنهایی غمانگیزش را درمییابم. □ اندوهش غروبی دلگیر است در غُربت و تنهایی. همچنان که شادیاش طلوعِ همه آفتابهاست و صبحانه ونانِ گرم، و پنجرهای که صبحگاهان به هوای پاک گشوده میشود، و طراوتِ شمعدانیها در پاشویهی حوض. □ چشمهای پروانهای و گُلی کوچک از شادی سرشارش

برچسب: شبانه شاملو,شبانه روز,شبانه مهریار,شبانه مهريار,شبانه های بی تو,شبانه دانشگاه تهران,شبانه چت,شبانه روز دانلود فیلم,شبانه دانلود,شبانه روزی مدرسه, نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:01

نادر ابراهیمی... تو را می خواهم برای پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم تو را می خواهم برای چای عصرانه تلفن هایی که می زنند و جواب نمی دهیم تو را می خواهم برای تنهایی تو را می خواهم وقتی باران است برای راهپیمایی آهسته ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک های شهر برای پنجره ی بسته و وقتی سرما بیداد می کند تو را می خواهم برای پرسه زدن های شب عید نشان کردن یک جفت ماهی قرمز تو را می خواهم برای صبح برای ظهر برای شب برای همه ی عمر...

برچسب: تو را می خواهم برای نظافت,تو را میخواهم ای دیرینه دلخواه,تو را میخواهم,تو را می خواهم و دانم که هرگز,تو را مي خواهم,تو را میخواهمت,تو را آنگونه می خواهم,گوش کن ساده بگویم که تو را میخواهم,رمان تو را میخواهم,تو را زنانه می خواهم, نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:01

حسین منزوی... وقتی تو نیستی گویی شبان قطبی ساعت را زنجیر کردهxad اند و شب، بوی جنازهxad های بلاتکلیف میxadدهد و چشمxad ها گویی تمام منظرهxad ها را، تا حد خستگی و دلزدگی، از پیش دیده xadاند. وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومی است و «دوستت میxadدارم» رازی است که در میان حنجرهxad ام دق میxad کند وقتی تو نیستی من فکر میxad کنم تو آن قدر مهربانی که توپxad های کوچک بازی گلxadهای کاغذین گلدانxadها تصویرهای صامت دیوار و اجتماع شیشهxad ای فنجانxadها، حتا از دوری تو رنج میxad برند و من چگون

برچسب: و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟,ومن چگونه بی تو نگیرد دلم, نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:01

پابلو نرودا...

ازمیان تمام چیزهایی که دیده ام

تنها تویی

که می خواهم به دیدن اش ادامه دهم

از میان تمام چیزهایی که لمس کرده ام

تنها تویی

که می خواهم به لمس کردن اش ادامه دهم

خنده ی نارنج

طعم ات را دوست دارم

هیچ نمی دانم عشق های دیگر چه سان اند

من با نگاه کردن به تو

با عشق ورزیدن به تو زنده ام...

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:01

صفحه بندی